من، نه!! او ...

خود در آ ور دی ...

خود در آ ور دی ...

۸ مطلب با موضوع «روزمرگی :: اعترافات» ثبت شده است

به جایی رسیدم که

بهش میگن

لبِ

پ ر ت گ ا ه   . . . . . . . . . . .


+ بیا و لحظه هامو آسمونی کن بیا و مهربونی کن ...

۱۷ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۰۷
چشم به راهم ...

جای خالیتو

نمی تونم با هیچ چیزی

پُر کنم!

خوش بحالت

چقدر بزرگـــــی ...


+ گفت دیدست مرا این که کجا، یادش نیست / همه چیزم شده و هیچ مرا یادش نیست... (کاظم بهمنی)

۱۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۰۰
چشم به راهم ...
با یک عدد هندوانه، که شیرین باشد و قرمز، در کسری از ثانیه، خ... می شوم!!

+ از همان ها که چاقو را نزده قرچ صدا میدهد :)
۱۰ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۱۷
چشم به راهم ...

بیشتر از اینکه حواسم به خدا باشه و از اون چیزی بخوام

حواسم به خلقِ خدا بوده و از اونها خواستم


اشتباه کردم

اشتباه...


+ من حرف با خدای خود میزنم نه دوست / وقتی کلید هست چه حاجت به در زدن (سعید صاحب علم)

۱۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۴۰
چشم به راهم ...

خیلی

خیلی بیشتر از خیلی

برای مادرم

کم گذاشتم ...


+ جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق؟ / مظلوم ترین عاشقِ دنیا؛ مادر ... (میلاد عرفان پور)

۱۲ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۱۵
چشم به راهم ...

چشمم شوره!

یه جفت مرغ عشق داشتیم، امروز داشتم نگاهشون می کردم، به این فکر می کردم که چه جالب و خوبه که اینا 24 ساعته چسبیدن به هم!! واقعا چسبیده بودن به هم و تکون نمی خوردن! ینی هر بار من دیدم همین جوری کنار هم واستاده بودن:| چند دقیقه بعد دیدم که یکی از بنده های خدا کفِ قفس افتاده و اون یکی بالای سرش :(

جفتش مُرد... تنها شد... خدا صبر بده ...


+ منتظرم خودشم سکته کنه بمیره :|

++ بعدِ تو داغترین سوژه ی مردم بودم / قل هو الله احد ، رکعت چندم بودم؟! (حمید رضا یوسفی)

۱۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۵۵
چشم به راهم ...
یکی از راه های جذبی که همیشه به کار می برم، کمک کردن در مسائل درسی هست؛ از جزوه دادن گرفته تا کمک کردن در پروژه های درسی ...


+ حتما که نباید بریم بگیم: برادر فلان و خواهر بهمان :|

++ گاهی با یه حرکت کوچیک مهرت تو دلِ استاد و دانشجوها می شینه و اونجاست که تو وظیفه خودتُ انجام دادی. چرا؟ چون نظر 15-20 نفرُ  نسبت به جمع حزب اللهی ها و بچه مثبتا تغییر دادی :)

+++ به قول یکی از رفقای وبلاگی: باشد تا رستگار شویم...


بعدأ نوشت: این ارتباطی که عرض میکنم ، فکر نکنید ما میرویم با همه از دختر گرفته تا پسر ارتباط میگیریم. خیر!!! ما صرفا با هم جنسانِ خودمان رفیق می شویم  و تلاش می کنیم تا خط قرمز ها پا بر جا باشند :/

۱۹ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۰۰
چشم به راهم ...
یکی از دلایلم، تاکید میکنم؛ یکی از دلایلم، برای ورود به دانشگاه، دیدن تو بود ...

+ قلبم از کار ایستاد اما تو جایت خالی ست / گفته ام روی کفن یک قلب خیاطی کنند (مجتبی صادقی)
۲۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۳۴
چشم به راهم ...